گنج

شمارهٔ ۱۷۰

دلستانان بحل اند ار چه جفا نیز کننداز وفایی که نکردند حیا نیز کنند
چون ببینند بترسند و به یزدان گروندرحم خود نیست که بر حال گدا نیز کنند
خسته تا جان ندهد وعده دیدار دهندعشوه خواهند که در کار قضا نیز کنند
خون ناکامی سی ساله هدر خواهد بودمهر با ما اگر از بهر خدا نیز کنند
اندر آن روز که پرسش رود از هر چه گذشتکاش با ما سخن از حسرت ما نیز کنند
از درختان خزان دیده نباشم کاینهاناز بر تازگی برگ و نوا نیز کنند
گر بود کوتهی از عمر، تو دانی و اجلگفته ای کار به هنگام روا نیز کنند
نشوی رنجه ز رندان به صبوحی کاین قومنفس باد سحر غالیه سا نیز کنند
گفته باشی که ز ما خواهش دیدار خطاستاین خطایی ست که در روز جزا نیز کنند
حلق غالب نگر و دشنه سعدی که سرود«خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند»