شمارهٔ ۱۶۶
عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرندکدام مژده که آرند و از کجا آرند؟
ز دوستان نبود خوشنما درین هنگامکه وایه بهر گدای شکسته پا آرند
ز غم چنان شده ام مضمحل که اعدا راسزد که گنج گهر بهر رونما آرند
نه روی خواستن از حق بود جز آنان راکه بنده وار همی طاعتش بجا آرند
نه بی رضای خدا کارها روان گرددسپهر و انجم اگر ساز مدعا آرند
نماند ساز مرا هیچ نغمه همنفسانجز آن که برشکنندش چو در نوا آرند
نخست عمر دگر خواهد از خدا غالباگر نوید پذیرایی دعا آرند