گنج

شمارهٔ ۱۶۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ادمیزند۱۲ بیت
شوقم ز پند بر در فریاد می‌زندبر آتش من آب دم از باد می‌زند
تا افگنی چه ولوله اندر نهاد ماکآیینه از تو موج پریزاد می‌زند
از جوی شیر و عشرت خسرو نشان نماندغیرت هنوز طعنه به فرهاد می‌زند
هرگز مذاق درد اسیری نبوده استبا ناله‌ای که مرغ قفس‌زاد می‌زند
ممنون کاوش مژه و نیشتر نیمدل موج خون ز درد خداداد می‌زند
خونی که دی به جیبم ازو خارخار بودامروز گل به دامن جلّاد می‌زند
اندر هوای شمع همانا ز بال و پرپروانه دشنه در جگر باد می‌زند
زین بیش نیست قافله رنگ را درنگگل یک قدح به سایه شمشاد می‌زند
ذوقم به هر شراره که از داغ می‌جهددل را نوای دیر بماناد می‌زند
چون دید کز شکایت بیداد فارغمبر زخم سینه‌ام نمک داد می‌زند
تا دستبرد آتش سوزان دهد به بادسنگ از شرار خنده به پولاد می‌زند
غالب سرشک چشم تو عالم فرو گرفتموجی‌ست دجله را که به بغداد می‌زند