گنج

شمارهٔ ۱۶۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انمدادند۱۰ بیت
مژده صبح درین تیره شبانم دادندشمع کشتند و ز خورشید نشانم دادند
رخ گشودند و لب هرزه سرایم بستنددل ربودند و دو چشم نگرانم دادند
سوخت آتشکده ز آتش نفسم بخشیدندریخت بتخانه ز ناقوس فغانم دادند
گهر از رایت شاهان عجم برچیدندبه عوض خامه گنجینه فشانم دادند
افسر از تارک ترکان پشنگی بردندبه سخن ناصیه فر کیانم دادند
گوهر از تاج گسستند و به دانش بستندهر چه بردند به پیدا به نهانم دادند
هر چه در جزیه ز گبران می ناب آوردندبه شب جمعه ماه رمضانم دادند
هر چه از دستگه پارس به یغما بردندتا بنالم هم از آن جمله زبانم دادند
دل ز غم مرده و من زنده همانا این مگربود ارزنده به ماتم که امانم دادند
هم ز آغاز به خوف و خطرستم غالبطالع از قوس و شمار از سرطانم دادند