گنج

شمارهٔ ۱۵۶

قافیه: انبجنباند۱۲ بیت
چو زه به قصد نشان بر کمان بجنباندتپد ز رشک دلم تا نشان بجنباند
دعا کدام و چه دشنام؟ تشنه سخنیمبه کام ماست زبان چون زبان بجنباند
ز قتل غیر چه خواهد گوش غرض شغل ستبگو به لهو سرم بر سنان بجنباند
ز غیر نیست ز حسنست کش مجال ندادکه لب به زمزمه الامان بجنباند
به ناله ذوق سماع از تو چشم نتوان داشتاگر به جنبش مهر آسمان بجنباند
که رفته از در زندان که بی قراری منکلید در به کف پاسبان بجنباند؟
به خانقه چه کند تا پریوشی که به باغز غمزه خون به رگ ارغوان بجنباند؟
سپهر از رخ ناشسته تو شرمش بادکه عکس ماه در آب روان بجنباند
هنوز بی خبری زانکه جبهه بر در تونسوده ایم چنان کاستان بجنباند
نشسته ام به ره دوست پر ز دوست مبادکه کس به من رسد و ناگهان بجنباند
خبر ز حال اسیران باغ چون نبود؟مرا که چیدن دام آشیان بجنباند
جنون ساخته دارم چه خوش بود غالبکه دوست سلسله امتحان بجنباند