شمارهٔ ۱۵۱
تا چند بلهوس می و عاشق ستم کشدکو فتنه تا به داوری هم علم کشد
دل را به کار ناز چه سرگرم کرده ای؟یعنی به خویش هم کند و از تو هم کشد
رشک ست و دفع دخل مقدر عتاب چیست؟بگذار در دلم مژه چندان که نم کشد
صیدت ز بیم جان نرمد بلکه می رودتا دشت را ز شوق در آغوش رم کشد
دشوار نیست چاره عیش گریزپایدور قدح چو سلسله گر سر به هم کشد
آنی که تاب جذبه ذوق نگاه تورنگ از گل و می از رز و صید از حرم کشد
شوقم که روشناس دل نازنین تستکی منت نوشتن و ناز قلم کشد
زشت آن که تا ز زحمت پشت و شکم رهدهم رنج کارسازی پشت و شکم کشد
صهبا حلال زاهد شب زنده دار رااما به شرط آن که همان صبحدم کشد
از تازگی به دهر مکرر نمی شودنقشی که کلک غالب خونین رقم کشد