شمارهٔ ۱۴۶
نیست وقتی که به ما کاهشی از غم نرسدنوبت سوختن ما به جهنم نرسد
دوری درد ز درمان نشناسی هشدارکز تپیدن دل افگار به مرهم نرسد
می به زهاد مکن عرض که این جوهر نابپیش این قوم به شورابه زمزم نرسد
خواجه فردوس به میراث تمنا داردوای گر در روش نسل به آدم نرسد
صله و مزد میندیش که در ریزش عاملاله از داغ و گل از چاک به شبنم نرسد
بهره از سرخوشیم نیست دماغم عالی ستباده گر خود بود از میکده جم نرسد
هر چه بینی به جهان حلقه زنجیری هستهیچ جا نیست که این دایره با هم نرسد
فرخا لذت بیداد کزین راهگذربه کسان می رسد آن کس که به خود هم نرسد
هر کجا دشنه شوق تو جراحت باردجز خراشی به جگرگوشه ادهم نرسد
طوبی فیض تو هر جا گل و بار افشاندجز نسیمی به پرستشگه مریم نرسد
سوزد از تاب سموم دم گرمم غالبدل گرش تازگی از اشک دمادم نرسد