گنج

شمارهٔ ۱۴۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انرسد۱۳ بیت
خوبان نه آن کنند که کس را زیان رسددل برد تا دگر چه از آن دلستان رسد؟
دارد خبر دریغ و من از سادگی هنوزسنجم همی که دوست مگر ناگهان رسد
مقصود ما ز دیر و حرم جز حبیب نیستهر جا کنیم سجده بدان آستان رسد
دردی کشان میکده در هم فتاده اندنازم به خواریی که به من زین میان رسد
گم شد نشان من چو رسیدم به کنج درمانند آن صدا که به گوش گران رسد
در دام بهر دانه نیفتم مگر قفسچندان کنی بلند که تا آشیان رسد
راهی که تا منست همانا نه ایمنستخون می خورم که چون بخورم می چه سان رسد؟
رفتم سوی وی و مژه اندر جگر خلیدزان پیشتر که سینه به نوک سنان رسد
تیر نخست را غلط انداز گفته امای وای گر نه تیر دگر بر نشان رسد
امید غلبه نیست به کیش مغان درآیمی گر به جزیه دست نداد ارمغان رسد
خوارم نه آنچنان که دگر مژده وصالباور کنم اگر همه از آسمان رسد
صاحبقران ثانی اگر در جهان نماندگفتار من به ثانی صاحبقران رسد
چون نیست تاب برق تجلی کلیم راکی در سخن به غالب آتش بیان رسد