شمارهٔ ۱۳۹
من به وفا مردم و رقیب به در زدنیمه لبش انگبین و نیمه تبر زد
در نمکش بین و اعتماد نفوذشگر به می افگند هم به زخم جگر زد
کیست درین خانه کز خطوط شعاعیمهر نفس ریزه ها به روزن در زد؟
دعوی او را بود دلیل بدیهیخنده دندان نما به حسن گهر زد
غیرت پروانه هم به روز مبارکناله چه آتش به بال مرغ سحر زد
لشکر هوشم به زور می نشکستیغمزه ساقی نخست راه نظر زد
زان بت نازک چه جای دعوی خونستدست وی و دامنی که او به کمر زد
برگ طرب ساختیم و باده گرفتیمهر چه ز طبع زمانه بیهده سر زد
شاخ چه بالد گر ارمغان گل آردتاک چه نازد اگر صلای ثمر زد
کام نبخشیده ای گنه چه شماریغالب مسکین به التفات نیرزد