گنج

شمارهٔ ۱۳۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ابزد۱۱ بیت
صبح ست خوش بود قدحی بر شراب زدیاقوت باده بر قوه آفتاب زد
نشتر به مغز پنبه مینا فرو بریدکافاق امتلا ز هجوم سحاب زد
ذوقی می مغانه ز کردار بازداشتآه از فسون دیو که راهم به آب زد
تا خاک کشتگان فریب وفای کیستکاندر هزار مرحله موج سراب زد
رنگی که در خیال خود اندوختم ز دوستتا جلوه کرد چشمک برق عتاب زد
گفتم گره ز کار دل و دیده باز کناز جبهه ناگشوده به بند نقاب زد
گر هوش ما بساط ادای خرام نیستنقشی توان به صفحه دیبای خواب زد
تا در هجوم ناله نفس باختم به کوهسنگ از گداز خویش به رویم گلاب زد
ای لاله بر دلی که سیه کرده ای منازداغ تو بر دماغ که بوی کباب زد؟
غم مشربان به چشمه حیوان نمی دهندموجی که دشنه در جگر از پیچ و تاب زد
غالب کسان ز جهل حکیمش گرفته اندبی دانشی که طعنه بر اهل کتاب زد