گنج

شمارهٔ ۱۳۵

قافیه: اراورد۹ بیت
هم «انا الله » خوان درختی را به گفتار آوردهم «انا الحق » گوی مردی را سر دار آورد
ای که پنداری که ناچارست گردون در روشنیست ناچار آن که گردون را به رفتار آورد
نکته ای داریم و با یاران همی گوییم فاشطالب دیدار باید تاب دیدار آورد
دانه ها چون ریزد از تسبیح تاری بیش نیستاین مشعبد دیر گاه از سبحه زنار آورد
جذب شوقش بین که در هنگام برگشتن ز دیردر قفای خویشتن بت را به رفتار آورد
آن کند قطع بیابان این شکافد مغز کوهعشق هر یک را به طرز خاص در کار آورد
آه ما را بین که نارد از دل سختش خبرباد را نازم که ابر از سوی کهسار آورد
نزد ما حیف ست گو نزد زلیخا میل باشجذبه ای کز چاه یوسف را به بازار آورد
نیست چون در منطقش جز ذکر شاهد حرف و صوتشاهدی باید که غالب را به گفتار آورد