شمارهٔ ۱۳۱
در کلبه ما از جگر سوخته بو بردبا ما گله سنجید و شماتت به عدو برد
خواهم که برد ناله غبارم ز دل دوستچون گریه تن زار مرا زان سر کو برد
همره رودش کوثر و حوران که دم مرگذوق می ناب و هوس روی نکو برد
بستند ره جرعه آبی به سکندردریوزه گر میکده صهبا به کدو برد
دی رند به هنگامه خجل کرد عسس رامی خورد و هم از میکده آبی به سبو برد
بر ما غم تیمار دل زار سرآمددیوانه ما را صنم سلسله مو برد
ما را نبود هستی و او را نبود صبردستی که ز ما شست به خون که فرو برد؟
دلدار تو هم چون تو فریبنده نگاری ستدر حلقه وفا یکدلم آورد و دورو برد
یک گریه پس از ضبط دو صد گریه رضا دهتا تلخی آن زهر توانم ز گلو برد
نازد به نکویان ز گرفتاری غالبگویی به گرو برد دلی را که ازو برد