شمارهٔ ۱۱۰
در پرده شکایت ز تو داریم و بیان هیچزخم دل ما جمله دهانست و زبان هیچ
ای حسن گر از راست نرنجی سخنی هستناز این همه یعنی چه؟ کمر هیچ و دهان هیچ
در راه تو هر موج غباری ست روانیدلتنگ نگردم ز برافشاندن جان هیچ
بر گریه بیفزود زدل هر چه فرو ریختدر عشق بود تفرقه سود و زیان هیچ
تن پروری خلق فزون شد ز ریاضتجز گرمی افطار ندارد رمضان هیچ
دنیاطلبان عربده مفت ست بجوشیدآزادی ما هیچ و گرفتاریتان هیچ
پیمانه رنگی ست درین بزم به گردشهستی همه طوفان بهارست خزان هیچ
عالم همه مرآت وجودست عدم چیست؟تا کار کند چشم محیط ست و کران هیچ
در پرده رسوایی منصور نوایی سترازت نشنودیم ازین خلوتیان هیچ
غالب ز گرفتاری اوهام برون آیبالله جهان هیچ و بد و نیک جهان هیچ