شمارهٔ ۱۰۹
ای که نبوی هر چه نبود در تماشایش مپیچنیست غیر از سیمیا عالم، به سودایش مپیچ
موجه از دریا، شعاع از مهر حیرانی چراست؟محو اصل مدعا باش و بر اجزایش مپیچ
آسمان وهم ست از برجیس و کیوانش مگوینقش ما هیچ ست بر پنهان و پیدایش مپیچ
آخر از مینا به جاه و پایه افزون نیستیبنده ساقی شو و گردن ز ایمایش مپیچ
صورتی باید که باشد نغز و زیبا روزگارگو به اکسونش مپوش و گو به دیبایش مپیچ
نامه عنوانش بنام تست زان رو تازه استداغ غم دارد سوادش بر سراپایش مپیچ
دل از آن تست و نعمتهای الوانش تراستسخت در هم چون سماط خوان یغمایش مپیچ
ای هوس کارت ز گستاخی به بی رحمی کشیدنازکیهای میانش بین به بالایش مپیچ
بیش ازین کی بود این هم التفاتی بوده استاینقدر بر خود ز رنجشهای بیجایش مپیچ
نعش غالب همچنین بر جا گذار آخر شبستخیز و در کحلی پرند گوهرآمایش مپیچ