گنج

شمارهٔ ۱۰۸

قافیه: ایمامسنج۱۰ بیت
جلوه می خواهیم آتش شو هوای ما مسنجدستگاه خویش بین و مدعای ما مسنج
گر خودت مهری بجنبد کام مشتاقان بدهور نه نیروی قضا اندر رضای ما مسنج
همنشین دارو ده و دل در خدای پاک بندمی روی از کار، درد بی دوای ما مسنج
مرگ ما را تا که تمهید شکایت کرده است؟رنج و اندوهی که دارد از برای ما مسنج
ای که نعش ما بری پندارم از ما بوده ایدستمزد او چه داری خون بهای ما مسنج
خویش را شیرین شمردی خصم را پرویز گیرسرگذشت کوهکن با ماجرای ما مسنج
آه از شرم تو و ناکامی ما زود باشدر تلافی پایه مهر و وفای ما مسنج
زاری ما در غم دل دید و شادی مرگ شدمردن دشمن ز تأثیر دعای ما مسنج
کامها محوست عیش بی زوال ما مپرسدیده ها کورست جنس ناروای ما مسنج
درگذر زین پرده چون دمساز غالب نیستیمدعی هنجار خود گیر و نوای ما مسنج