گنج

شمارهٔ ۱۰۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارامدورفت۱۰ بیت
یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفتهمچو عیدی که در ایام بهار آمد و رفت
تا نفس باخته پیروی شیوه کیستتندبادی که به تاراج غبار آمد و رفت
سبحه گردان اثرهای وجودست خیالهر چه گل کرد تو گویی به شمار آمد و رفت
طالع بسمل ما بین که کماندار ز پیپاره ای بر اثر خون شکار آمد و رفت
شادی و غم همه سرگشته تر از یکدگرندروز روشن به وداع شب تار آمد و رفت
هرزه مشتاب و پی جاده شناسان بردارای که در راه سخن چون تو هزار آمد و رفت
برق تمثال سراپای تو می خواست کشیدطرز رفتار ترا آینه دار آمد و رفت
هله غافل ز بهاران چه طمع داشته ایگیر کامسال به رنگینی پار آمد و رفت
به فریب اثر جلوه قاتل صد بارجان به پروانگی شمع مزار آمد و رفت
غالبا عین حزینست به هنجار بروزموج این بحر مکرر به کنار آمد و رفت