بخش ۳۷ - فی التَّسلیم
مُلکِ تسلیم است، مُلکِ ایمنیخالی است از علّتِ ما و مَنی
اندر اینجا هر که را راهیش نیستبیشکی میدان که او درویش نیست
معنیِ تسلیم تو ای راه جوآنکه خود سازی به کُلّ، تفویض او
جان و دل را واگذارِ حق کنیخود زهر پیرایهای مطلق کنی
دل زِهر اندیشهای سازی تُهیوز غم و شادیِّ دنیا وارهی
رنج و راحت چون مساوی شد بَرتتاج این تسلیم آید برسرت
از رضا، تسلیم برتر مقصد استآن نشان از خود دهد، وین بیخود است
وز توکّل هم فُزونَستَش مَقامنیست آنرا کام و این راهست کام
ای که در اندیشهها سرگشتهایدل بهر پیرایهای آغشتهای
از خود و از کام خود این سوتر آیبر فراز شاخسار لا برآی
سر به تسلیم و رضا کن واگذارپای دل کن در توکّل اُستوار