گنج

بخش ۳۰ - رجوع به حال مُحتضَر

۳۴ بیت
چونکه مأیوس او ز مال خود شودرو سوی اولاد خود می‌آورد
گوید ایشان را که ای جانان منشد زمان حُزن بی‌پایان من
لشگر مرگ و غم و درد و هُمومبر سرم‌ این لحظه آورده هجوم
گر پی آزارتان می‌شد کسیمی‌نمودم من حمایتها بسی
حفظتان می‌کردم اندر حَرُّ و بَردکه نیاید بر شما آزار و درد
جمع کردم مالهای بیکرانساختم این خانه‌ها از بهرتان
تا که بر پا و توانا بودمیبهرتان من کردم آنچه کَردمی
خویش را چون شمع می‌افروختمنورمی‌بخشیدم و می‌سوختم
حالیا از ضعف، پُشتم شد دوتاروز من بگذشت و شد روز شما
این زمانِ همّت و مهر شماستهمرهیتان تا چه حَدّ و تا کجاست؟
پس بگویندش که تا گورت بریمدر میان خاک گورت بِسپریم
زود باز آییم با حال پریشاز برای قسمت میراث خویش
این بود همراهی ما ای پدربیش ازین ناید ز ما کار دگر
چون از ایشان هم شود مأیوس اوسوی اعمال آورد آن لحظه رو
با هزاران خِجلَت و شرمندگیگوید این دم شد گَهِ درماندگی
گرچه بر من سخت بودید و گرانبودمی بی‌رغبت اندر کارتان
لیک روز سختیم اکنون رسیدگشته‌ام از مال و خویشان ناامید
مال و فرزندان و خویشان و تباراین زمانم هیچ می‌ناید بکار
از شما این دَم چه می‌باشد مرا؟همرهیتان هست با من تا کجا؟
پس بگویندش که ما یار توایمهمدم و همراه و غمخوار توایم
همرهت خواهیم آمد تا بگورهمدَمت هستیم تا یَومُ النُّشور
کار نیکش صورت نیکو شودکارهای زشت او بد رو شود
پس بسی‌ افسوس خواهد خورد، اوبس دریغ و درد خواهد بُرد، او
کز چه غافل بودم اندر کار خویشسرگران بودم بسی با یار خویش
دشمنانِ خویش را بنواختمنی دَمی با یار خود پرداختم
گفت حق، اموال و فرزندانتانفتنه‌اند و دشمنانِ جانتان
ما عَدُوِّ خویش را می‌پروریمرنجها از بهر آنها می‌بریم
وز عمل کان هَمدم و همراه ماستدل گرانیم ونه خاطرخواه ماست
این عمل فعلی است‌، گرچه غیر قارلیک آنرا هست شکلی استوار
با تو تا روز قیامت همدم استیا ترا غمخوار یا بار غم است
حَبّذا آن مردم نیکو روشکه نمودندش به نیکی پرورش
صبر بنمودند ایّام کمیدر پِیَش بردند راحتها همی
در گذر زین قصّۀ پر آه و دردسوی پیک آن پیمبَر، باز گرد
باقی این گفته آید هوشداراندر این دفتر نه وقت اِحتضار