گنج

بخش ۳ - در سِرِّ این هنگامه

۱۵ بیت
تو مگو این بحث را هنگام نیستعقل را باعشق، این هنگامه چیست؟
هر یک اول آفرینش بوده استمرد را فضل و شرف افزوده است
گر یکند این دو، پس این هنگامه چیست؟حاصل این دفتر و این نامه چیست؟
ور ز خَلق است این و از اَمر آن دگرپس چه سودایی است هر یک را بسر؟
چون بخاطر در گذشتت این سؤالبر سَرت افتاد، این سودا خیال
گوش جان بگشا و دریاب این سخنتا شوی آگه ز اسرار کهن
زینهار اینجا تو سرگردان مشوگر شنیدی راز آن، حیران مشو
زیرکان اینجا بسی لغزیده‌اندآشکارا راز آن نشنیده‌اند
وآنچه بشنیدند ز ارباب شهودجز اشاراتی و ایهامی نبود
زان بیانِ موهِمِ بی اعتدالسرنگون گشتند در چاه ضِلال
عارفان هرچند سَتّاری کنندپردۀ اسرار آخر بَردَرند
جاهلان را چون بجایی راه نیستپیششان تمییزجاه ‌و چاه ‌نیست
از بیان عارفان حیران شوندهم عِنانِ جُوق گمراهان شوند
لیک ما گوئیم هرچه باد، بادگرچه خود حاصل نگردد، زان مُراد
عاشقان را مقصدی جز یار نیستبا مُراد و بی مُرادی کار نیست