بخش ۱۲ - نغمه مرغ سحر
باز آن مرغ خوش الحانِ سحرشور سودایش فتاد این دم بسر
خوش اثر کرد آن نوایش در دلمساز او سوزاند یکجا حاصلم
وه چه دلجو نغمه خوش، ساز کرددرصَلای عاشقان، آواز کرد
الصَّلا ای عاشق مست، الصَّلاالصَّلا هنگامِ وصل است، الصّلا
عشق آمد، عشق نامه بهر چیستیار در خانه است، نامه بهر کیست
خواندن دیوان اسرار طلبدر حضور یار، دور است از ادب
لاجرم این دفتر از دستم فتادشور دیگر بر سر مستم فتاد
زد خُمار عشق حالی بر سرمپردهی اسرار ترسم بردرم
ساقیا از بهر دفع این خُمارساغر دیگر در این ساعت بیار
زان میِ خُمخانۀ بیحاصلانکان بُود داروی دل، درمان جان
کن کَرَم جامی کز آن نبود مَناصتا بیابم از صُداعِ غم خلاص
ورنه دَرَّم پردۀ پندار رافاش سازم رازِ کار یار را
گردهی زان می دراین دم یک دو جامکار این شوریده را سازی تمام
بر سَر این سِرّ نَهم سرپوش چندبازگردانم ازین وادی سمند
قصّۀ آن شاه را سازم تمامدرکشم دم را در اینجا والسّلام