بخش ۶ - شعر چهارم
صبا به لطف بگو از دو زلف یار، حدیثبیار چه داری از آن جَعد مُشکبار، حدیث
زبوی گیسوی مشگین او حکایت کنبگو ز نافۀ آن آهوی تتار، حدیث
خبر ز حال پریشان من به یار ببربه من ز خاطرِ مجموع او بیار، حدیث
بهار آمد و گل بر بساط سبزه نشستببر به بلبل افکارِ بی قرار، حدیث
حدیث سَرو وگل و لالهام ز خاطر رفتچو رفت از گلِ گلزار آن دیار، حدیث
ز حائری که خبرمیبرد به یارِ عزیز؟به این غریب که میآورد ز یار، حدیث؟