بخش ۵۶ - مقصود (بر علوم جفر)
فلک چون اساس و نظیره زمینچو ازواج دان نسبت آن و این
موالید را رتبه جنس وفصلگهی فصل بنماید و گاه وصل
وز آن جنس و فصل آید این فرق و جمعفروزد از آن دورِ کونی چو شمع
همانا خود این فرق وجمع نسببود دور ارقام ما را سبب
و ز آن کونی و کتبی دورهاکند جلوۀ مقصود در طورها
چه از ظلمت ذات و نور وجودتنزّل کند گاهی و گه صُعود
تو نورانیِ حرف و ظلمانیشاز این رو به این اسم، میخوانیش
ز سر حَدّ خود تا به مُلک شهودبسی ماند اعداد فرد از قیود
به گاه تنزّل، تَرفّع چو دیدترقّی از آن آمد او را پدید
مساوات جنسیش، پابست کردمیِ فصلش از وصل، سرمست کرد
چو آن حرف کَونی زحیوان گذشترقم نیز از اِهمال و هذیان گذشت
قُویٰ در طبایع نهفته نماندسخن سنج کو، سِرّ نگفته نماند
وز آن قوّه حاصل شد ارکان آنچو از قوّۀ نار نور و دخان
چو برجا ازآن قوّه حرفی بماندعدد دانِ جفری حواصل بخواند
ز مستحصله مقصد آور بدستکه گیتی چو مستحصله آمدست
در آفاق و انفس بهاطوار سبعدر این فرق، جمعآور ادوار سبع
ز اقلیم تن سوی شهر وجوددو اسبه بران تا محلّ شهود
به دارُالَبقا، خِنگ همّت بتازدرآن مقصد صدق، آرام ساز
اقالیم و شهرو محلّ و بیوتبه جوع و سَهَر انزوا و سکوت
به پیمای رَه تا به منزل رسیدرون مداخل به حاصل رسی
در اسفار اَربع، تو ایهوشمندچو مردان اینراه میران سَمند
زاقلیم اوّل به شهر دوّمبرو آنگهی تا محلِّ سوم
به چارم، بیوتش چه داخل شویبه مقصود، بیشبهه واصل شوی
ولی دائراتند پیرانِ دِیرتو بیپیر، منما در این دِیر سیر
که هریک ازآنها ترا رهبرندبه هرجا که باید ترا میبرند
اگر اَنسغ و اَهطمت پیشواستیقین میشود زین دو، کار تو راست
ولی ز اَبجد و اَبتث و اَجهزطبکن امتحان تا نگردد غلط
به ایقع بگو راز دلخواه رااز آن پیر، میپرس این راه را
به هنگام تردیدت آید بکاروز اسبع نظائر شود آشکار
ز صَدر مُؤخّر نظیره بیارجوابت همانست ای هوشیار
سخن گرمُشوّش شدش لَفّ و نَشرتو مییابی آنرا گرت هست، بهر
اَقالیم را جمله می کن قیاسبه اقلیم اوّل تو ای رهشناس
سخن گر تمام است یا ناتمامدگر لب ببستم از آن، والسلام