بخش ۵۷ - انجام کلام و اِعتذار از کِرام
قطعه
این طفل پریش گویی منکز طبع پریش گوی من زاد
هر چند که نا تمام و طفل استنارفته به نزد هیچ اُستاد
عاری ز معانی بدیع استو ز قاعدۀ عَروض آزاد
مجموعه نمودمش از اینروتا کز پس مرگ من بماناد
آندم که رهین خاک باشمیا خاک، تنِ مرا برد باد
آنانکه نظر در آن نمایندآرند ز روزگار ما یاد
صاحب نَفَسی مگر بگویدرحمت به روان حائری باد
عذر آورم و امیدوارماز دَرگه مردمانِ آزاد
عیب سخنان ما بپوشندما را ز کَرَم کنند، دلشاد
در شعر بضاعتی ندارمهیچم نبود درست بنیاد
شاید اگر از کرم پذیرنداین نامۀ عُذر، مردم راد
لب حائری از سخن دیگر بستدست و قلمش ز کار افتاد
تَمَّ بِالخیر و الحَمدُاللّه وَالصَّلاة عَلی رَسولِهِ و آله
کتاب مجمع الاسرار علامه اینجا به اتمام میرسد. شاعر پس از اتمام کتاب چند قطعه شعر سروده اند که در صفحات بعد قابل مطالعه هستند. در نسخه خطی و قدیمی هم به همین شکل و انتهای مجموعه مجمع السرار ذکر شده ند.