گنج

بخش ۳۰ - شعر بیست هشتم

۸ بیت
تا تو دو زلف ‌را چنین، پیچش و تاب‌ می‌دهیشعله به شیخ‌ می‌زنی، شور به شاب‌ می‌دهی
هندوی مستِ خال، درآتشِ رخ فِکنده‌ایلَعل لب عقیق را، صیقل و آب می‌دهی
امشبه خوش به بزم ما، مشغله ساز کرده‌ایگاه رُباب می‌زنی گاه شراب می‌دهی
از دو لب عَقیق، یا چشمۀ آب زندگیآب به تشنگانِ خود بهرِ ثواب می‌دهی
خوش ‌بنوای‌ نو شدی، ‌رقص‌کنان ‌و شعرخوانتازه به تازه نو به نو، سازِ رُباب می‌دهی
مست شراب گشته‌ای، برسر خُم ‌نشسته‌ایجام به کف گرفته‌ای، بادۀ ناب می‌دهی
طالع‌ من‌ مگر زخواب، امشبه ‌بر نشسته ‌استکز ره ‌لطف ‌و مرحمت، وعدۀ ‌خواب‌ می‌دهی
حائری ‌امشب این صَنم‌، باز زِ دست می‌رودتا تو دو زُلف را چنین، ‌پیچش و تاب ‌می‌دهی