گنج

بخش ۳۱ - شعر بیست و نهم

۱۲ بیت
یا رب از رحمت‌ نظر فرما به سوی حائریوز کَرم بگشا درِ لطفی، ‌به روی‌ حائری
آرزوی جَنّت وحور و قصورم هیچ نیستجز لقای تو نباشد، آرزوی حائری
گَر به جنّت همدم غِلمان و حورانم کنیجز تو اندر دل ‌نباشد، جستجوی ‌حائری
ور به آتش استخوانم را بسوزانی چوعودغیرعطرعشق تو ناید، زِ بوی حائری
دل به تو دادیم و با یاد تو در هر جا خوشیمجز خیال تو نمی‌باشد، به کوی حائری
بر زبانم هرچه آید گفتگویی، حمد توستجز ثِنای تو نباشد، گفتگوی حائری
شوق دیدار تو در سر دارم و هرصبح‌ و شامدر هوای تو بود این، های و هوی حائری
هر زمان کز سوز هجران تو آیم در خُروشمی‌رود از دیده سوی بحر، جوی حائری
مجرمان را چون‌ شود یا رب ‌نسازی ‌شرمسارتا نریزد روز مَحشر، آبروی حائری
عین عدل است ار به مو، اندر جَحیم آویزیمیا بیاویزی جهنّم را، به موی ‌حائری
بخشش‌ و غُفران ‌وعفو و جود و فضل آئین ‌تستجز خطا و جرم ‌وعِصیان، ‌نیست‌ خوی ‌حائری
چون شود گر از کَرم ‌ثابت ‌بداری ‌برصِراطپای بیراهه رو بیهوده پوی حائری