بخش ۳ - قصائد و غزلیات
شعر اول
نه عاشق است که فارغ بود ز سوی طَلبنه صادق است که قانع شود به بویِ طَلب
اگر به سر، هوات هست و دست میرَسدتمگیر چشم تمنّای دل، ز رویِ طلب
چو در کفِ مددِ وقت، هست چوگانی استدراین سَبَقگهِ همّت، بهای گویِ طلب
نیازمندِ طلب را کجا قرار بودچو بسته رشتۀ زُلف دِلش به مویِ طلب
بجز حدیث طلب، درنهادِ طالب نیستنمیبرد به زبان، غیر گفتگویِ طلب
اگر هوای وصالت چو حائری به سراستنبایدت شدن اِلّا، مُقیم کوی طلب