بخش ۱۲ - شعر دهم
دست طلب ز دامن مردان ره مگیردر تنگنای جسم، مکن روحی را اسیر
گر وعده به خواب دهندت، مرو بخواببیدارِ کار باش که اَللّطیف کالبَشیر
اِبشر بما یُبشّرک الشیخ فی المناماکرم بما یقول به ذلک الخبیر
کامت روا ز وعدۀ اِمداد و جودِ شیخبختت جوان زمژدۀ تایید فیض پیر
تا دست میرسد ز سر مِهر رو متابتا جان بود زکوی وفا پای دل مگیر
سهل است بارِ جور رقیب از برای دوستگلچین را تحمّل خار است ناگزیر
با حائری بگوی اگر رهروی به صدقدست طلب ز دامن مردان ره مگیر