گنج

بخش ۱۶

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۶ بیت
سپهبد چنان کرد کو راه دیدهمی دست ازان رزم کوتاه دید
چو رستم بیامد مرا پای نیستجز از رفتن از پیش او رای نیست
بباید شدن تا بدان روی چینگر ایدونک گنجد کسی در زمین
درفشش بماندند و او خود برفتسوی چین و ماچین خرامید تفت
سپاه اندر آمد بپیش سپاهزمین گشت برسان ابر سیاه
تهمتن به آواز گفت آن زمانکه نیزه مدارید و تیر و کمان
بکوشید و شمشیر و گرز آوریدهنرها ز بالای برز آورید
پلنگ آن زمان پیچد از کین خویشکه نخچیر بیند ببالین خویش
سپه سربسر نعره برداشتندهمه نیزه بر کوه بگذاشتند
چنان شد در و دشت آوردگاهکه از کشته جایی ندیدند راه
برفتند یک بهره زنهار خواهگریزان برفتند بهری براه
شد از بی‌شبانی رمه تال و مالهمه دشت تن بود بی‌دست و یال
چنین گفت رستم که کشتن بسستکه زهر زمان بهر دیگر کسست
زمانی همی بار زهر آوردزمانی ز تریاک بهر آورد
همه جامهٔ رزم بیرون کنیدهمه خوبکاری بافزون کنید
چه بندی دل اندر سرای سپنجکه دانا نداند یکی را ز پنج
زمانی چو آهرمن آید بجنگزمانی عروسی پر از بوی و رنگ
بی‌آزاری و جام می‌برگزینکه گوید که نفرین به از آفرین
بخور آنچ داری و انده مخورکه گیتی سپنج است و ما بر گذر
میازار کس را ز بهر درممکن تا توانی بکس بر ستم
بجست اندران دشت چیزی که بودز زرین وز گوهر نابسود
سراسر فرستاد نزدیک شاهغلامان و اسپان و تیغ و کلاه
وزان بهرهٔ خویشتن برگرفتهمه افسر و مشک و عنبر گرفت
ببخشید دیگر همه بر سپاهز چیزی که بود اندران رزمگاه
نشان خواست از شاه توران سپاهز هر سو بجستند بی راه و راه
نشانی نیامد ز افراسیابنه بر کوه و دریا نه بر خشک و آب