شمارهٔ ۹۹ - مخترع
لعل تو نبات و سخنت آب حیاتستتب خاله بران گوشه لب حب نباتست
از دیر سوی مسجد ازانم حرکت نیستکان مغبچه در میکده شیرین حرکاتست
از صومعه خود را به خرابات فکندیمکانجا ز خودی بیشترم روی نجاتست
آن حور پریزاد که در جمله صفاتشآمد ملکی شیوه ندانم که چه ذاتست
هندوی دو زلف تو چه هندوست که در فالصد بار مبارکترم از قدر و براتست
آنکس ببرد گوهر مقصود که چون ماهاز صاعقه حادثه اش رسم ثباتست
شهراه سوی جنت فردوس که جویندفانی به یقین دان که خیابان هراتست