شمارهٔ ۹۸ - تتبع خواجه
زان لعل می آلود شدم مست خرابتای مغبچه شوخ چه مستست شرابت
ای عشق هوایت چه بهار است که بادابر خرمت ما تیره دلان برق سحابت
با عارض نسرین وش اگر باده بنوشیبر چهره چه گلها شگفاند می نابت
در نور صفا چونکه ز خورشید فزونیهرگز نشود حایل رخسار نقابت
زان خلعت تو حله گلگون شده ای سروکز خون دل و دیده همه داده شد آبت
ای مغبچه بس تو به شکستی و گنه بودگر توبه مرا شکنی هست ثوابت
فانی چو غریب آمده در بحر معانینبود عجب اندر سخنش رنگ غرابت