شمارهٔ ۹۷ - تتبع خواجه
گفتم شراب لعل تو یاقوت احمر استیاقوت و لعل نیست ندانم چه جوهر است
طوبی برابر قدت ار گوید اهل زهدگفتن بود گیاه به طوبی بر ابر است
ماییم در حریم خرابات و جام میمحروم آنکه طالب فردوس و کوثر است
بنگر گدای میکده بر کف کهن سفالهمچون شهی که در کف او ساغر زر است
ای میفروش خرقه چو شد رهن می کنونجام دگر بیار که نوبت به دفتر است
ای شیخ اگر بدیر فنا بگذری شبیجز شید و حیله هر چه تو خواهی میسر است
جامی چو دو کشی بودت عالم دگراز رنج عالم ای که ضمیرت مکدر است
مرغی که هست طایر بستان لامکانکی قبض و بسطش از اثر چرخ و اختر است
از خود گذشت فانی و عشق بتی گزیدزان رو که بتپرست نکوتر ز خودپرست