شمارهٔ ۹۱ - تتبع خواجه
دید آن که پی من به خرابات فنا رفتسرها چو حباب آمد و بر باد فنا رفت
در هجر تو آه دل من بوده که تا صبحگفتند خلایق که مگر باد صبا رفت
در راه به زهاد بسی عربده کردستآن کافر بد مست که دوش از بر ما رفت
غایب چو شد از ما دگر از ماش مجوئیداو بود پری رفت و ندانیم کجا رفت
سر منزل عشق تو بود کوی فنا زانکهر چند که شاه آمد ازان سوی گدا رفت
رفت آن مه و گفتا که بیایم به برت زودآن شوخ بلای دل غمگین چه بلا رفت
آن روز که می شد صفت مردمی از خلقگویا ز همه بیشتر آئین وفا رفت
از صوفی رعنا چه صفا چشم توان داشت؟کش عمر گرامی همه در زرق و ریا رفت
هر کس طرفی زد قدم از حادثه دهرزین حادثه فانی به خرابات فنا رفت