گنج

شمارهٔ ۸۳ - ایضا له

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اهینیست۷ بیت
مرا که جز به خرابات عشق راهی نیستبه غیر درگه پیر مغان پناهی نیست
ز بهر سجده بتی گر طلب کنم چه عجببه غیر بت چو سرم را حواله گاهی نیست
به قتل من چه کشد غمزه ات صف مژگانز بهر مور کشی حاجت سپاهی نیست
ز اهل حسن خلاص است ملک دل بی توسپه چه کار کند در میان چو شاهی نیست
به صدق دعوی عشقم طلب مکن دو گواهکه اندرین سخنم جز خدا گواهی نیست
وفا ز جسم تو گر دل نخواست عیب مکنبه کس چنین طمع از ترک دل سیاهی نیست
مجو به دشت فنا سبزه و گل ای فانیچرا کز آتش آهم درو گیاهی نیست