شمارهٔ ۷۴ - تتبع خواجه
از رفتن یارم بود آشوب قیامتیارب مبرش جایی و دارش به سلامت
در هجر تو افتد به سرم انجم و گردونای شام فراق تو مرا روز قیامت
ای ساکن جنت گل اگر بر سر طوبیمرئی نشدت بین سوی آن عارض و قامت
ای شیخ ریاضت کش اگر جانب رندانتشریف نیاری بودت محض کرامت
هر دم ز خیال تو به خون در سخن افتمگو عقل برو کاین ز جنون است علامت
چون بود تو نابود شد از برق تو ای دلچه سود کنون از مژه باران ندامت
دل ز اندوه دوران همه اطراف جهان گشتدر گوشه میخانه شدش جای اقامت
بی وجد می ار شیخ درآمد به خراباتگو خرقه و سجاده گرو کن به غرامت
فانی چو شدی جرعه کش حافظ و جامیجمشید گدایی کند از جرعه جامت