شمارهٔ ۷۳ - تتبع مخدومی
در شوق لعل تو که دلم خون ناب ریختشور آبه ایست آنکه بر آتش کباب ریخت
نقش سواد زلف تو بر صفحه دلمشد چون سیاهیای که به روی کتاب ریخت
رستهست در بهار رخت لالهها مگراز اشک خونفشان منش ابر آب ریخت
در دیر روشنی و صفا بین که مغبچهیاقوت ناب در قدح آفتاب ریخت
شادم به معنی دگرش اینکه محتسبگویند سوی میکده رفت و شراب ریخت
گو در حساب عمر نویس آنکه سیم و زربهر نشات مطرب و می بیحساب ریخت
در میکده به کهنه سفالی گدا نیمهر کس که باده ریخت ز بهر ثواب ریخت
گلبوی گشت باده مگر از خوی عذارساقی درون باده گلگون گلاب ریخت
فانی به پیری اشک به رخ ریختن خوشستمی در قدح خوش آنکه به عهد شباب ریخت