گنج

شمارهٔ ۷

قافیه: بها۷ بیت
مه من در شبستان چونکه نو شد جام می شب‌هانماید از شفق می از حباب ریزه کوکب‌ها
دهن شد چشمه حیوان ترا از عین نایابیدو لعل جان‌فزای دلکشت آن چشمه را لب‌ها
بیا ای ساقی مهوش بده آن جام چون آتشبدینم سوز چون در هجر می‌سوزاندم تب‌ها
چو آرد ترکتاز آن شوخ بهر پای‌بوس افتدهزاران ماه و انجم از نشان نعل مرکب‌ها
شرابم باعث اخلاص رندان خرابات استبلی آمیزش یاران بود از قرب مشرب‌ها
چنان عشاق هرشب بی‌تو بردارند رستاخیزکه در روحانیان غوغا فتد زان آه و یارب‌ها
اگر فانی خرامد تشنه‌لب زین سان به میخانهاز آن دریا کِش خُم‌ها تهی سازند قالب‌ها