گنج

شمارهٔ ۶

غیر خوناب نیابند به جان و دل ماگوییا عشق به خون کرد مخمر گل ما
از ره عشق گذشتن نشد ای پیر طریقتا که شد کوی خرابات مغان منزل ما
مشکل ما همه باشد ز خمار ای ساقیجز به یک رطل گران حل نشود مشکل ما
گرچه در دیر گداییم ولی گاه نشاطره نیابند شهان بر طرف محفل ما
حاصل عمر شد ای مغبچه باده فروشوجه می بود که قبول تو فتد حاصل ما
تیر دلدوز بهر دل زنی ای قاتل مستناوکی چند نگه دار برای دل ما
فانی امید چنان است که در وادی عشقمسکن قافله سالار بود محفل ما