گنج

شمارهٔ ۵۶ - مخترع

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انگیاست۹ بیت
ساقیا می ده که از هشیاریم دیوانگی استمیکند مجنون و ما را از تهی پیمانگی است
عاقبت بیگانه اند این آشنایان خرم آنکش طریق آشنایان جهان بیگانگی است
مرد آن نبود که آرد چار زن را در نکاحکز زن و زن سیرتان بستن نظر مردانگی است
ای دل ار ویران شدی از جور دوران غم مخورزانکه اندر راه عشق آبادی از ویرانگی است
هست زهد و عافیت افسانه وزین هم خوشمگه بکوی عشق در رسواییم افسانگی است
عرش پروازند رندان همایونفر ز عشقشیخ در خلوت فرو رفته چو مرغ خانگی است
خلق روشن چشم ازان شمع شبستان وصالدر گداز و سوز ما را منصب پروانگی است
مست در کوی او فتادم کرده ترک خانماندر میان راه خواب سگ ز بی‌کاشانگی است
فانی آنانی که در عالم به هیچی قانعندنیست از عجز و زبونی بلکه از فرزانگی است