گنج

شمارهٔ ۵۳ - تتبع خواجه

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: مت۹ بیت
چو سرخوشم دگر ای پیر دیر از کرمتخوش است گر سر خود بر ندارم از قدمت
چه عیب دم‌به‌دم ار خاک کوی دیر شومز نشئه‌ای که دهد بادهای دم‌به‌دمت
گناه آتش عشق ای فرشته پر منویسکه در نگیرد ازین شعله بلا قلمت
درون پرده سرایت چگونه یابم بار؟گهی که باد صبا نیست محرم حرمت
چه سان کشم رقم عیش بر صحیفه دلکه جان نماند ز بس داغ‌های درد غمت
بدان شمایل مطبوع خواهم از مهوشکه سینه چاک زنم در میان جان کشمت
شدی چو قلب سپه درد را دلا چه عجباگر ز شعله عشق بتان بود علمت
وجود چرخ عدم دان و خویش را خوش دارکه پیش اوست مساوی وجود یا عدمت
خیال وصل ز خاطر برون کن ای فانیکه بس حقیری و او را ز حد برون عظمت