شمارهٔ ۳۷ - تتبع خواجه سلمان
در چمن گل را نظاره کردم از روی حبیبتازه شد جانم کزو آمد به من بوی حبیب
گل به رویش اندکی مانند شد در رنگ و بویجا که بر فرقش دهم هست آن هم از روی حبیب
سیل اشکم گر ز جا بر بود خواهم شد هلاکباک نبودگر نخواهد برد نم سوی حبیب
در سر کویش هلاکم ای صبا بهر خداکز پی مردن مبر خاک من از کوی حبیب
بنده زلف تو شد سنبل غلام سنبلمبنده آنم که شد هندوی هندوی حبیب
مردنم باشد ز تغییر مزاج نازکشبیم قتلم کی بود از تندی خوی حبیب
یکسر مویش به ملک هر دو عالم کی دهدگرچه فانی در ضعیفی نیست چون موی حبیب