گنج

شمارهٔ ۳۸ - در طور خواجه

قافیه: رافتاب۱۰ بیت
از می طلوع کرد چو در ساغر آفتابعکس تو آفتاب دگر شد در آفتاب
بین روی ساقی و می روشن که خلق راسوزند نوع دیگر از این‌ها هر آفتاب
شب ز آفتاب روی تو و آفتاب میبزمم چو روز شد چه کنم دیگر آفتاب؟
خوش عالمی است دیر که طاقش بود سپهرآنجا به دور لمعه می احمر آفتاب
باشد دهان خم ز می روشن ای حکیمدر گنج تیره میکده را انور آفتاب
ز نهار کآفتاب قدح را نهفته دارتا سایرست بر فلک اخضر آفتاب
از شمع می فروغ شبستان بزم دهپنهان کند چو در تتق شب سر آفتاب
زان سان که ماه تیره بود آفتاب هستدر بزم شاه تیره ز جام زر آفتاب
سلطان حسین خسرو غازی که بندگانشسایند از علو مکان سر بر آفتاب
فانی ز درد جام مِیَت باد بهره‌مندکز نور رأی فیض رساند بر آفتاب