گنج

شمارهٔ ۳۲ - مخترع

قافیه: ابرا۶ بیت
ساقی مهوش ار دهد جام شراب ناب رابه که سپهر داردم ساغر آفتاب را
چند شوم به میکده بیخود و همدمان برندمست کشان کشان سوی خانه من خراب را
ساقی گلعذار من گر ز رخت عرق چکدعطر می مراست بس بر مفشان گلاب را
زهر فراق می کشم وه چه عذاب باشد ایندر ته دوزخ غمت چند کشم عذاب را
پیری و زهد و عافیت هر سه به وقت خود خوشنددار غنیمت این سه را عشق و می و شباب را
بسکه ببایدت کف حیف و ندامتت گزیدفانی اگر ز کف نهی موسم گل شراب را