شمارهٔ ۲۹ - تتبع میر سهیلی
دل کز غمت آرام نباشد برم او راتا چند بکویت برم و آورم او را
زاغی که کند گاه جنون میل نشستنبر فرق بود طعمه ز زخم سرم او را
خواهم که گرانی برم از کوی تو گرچهاز سایه گران تر نبود پیکرم او را
شد لیلی و مجنون ز میان چون نه پسندمدر عشق من اینرا به صفا دلبرم او را
نبود حد آنم که کنم دعوی پابوساینم نه بس ای عشق که خاک درم او را
جسم تو خسم شد بسرا پرده آن گلای باده نرانی ز حریم حرم او را
آمد ز پی درد سفالم سگ او لیکدیوانه کند نگهتی از ساغرم او را
گر شیخ ریایی شمرد دانه تسبیحمن بین که چو فانی به جوی نشمرم او را