شمارهٔ ۲۷۶ - تتبع خواجه
گر حکم قتلم فرمود دلخواهجان مژده دادم الحمدلله
ای شیخ جاهل در دیر و اهلما را که نبود سوی حرم راه
ساقی مستم می ده به دستمکز توبه ام شد بودن به اکراه
آورده بلبل افسانه گلمائیم و صد آه از هجر آن ماه
ما را براندند و آخر بخواندندزهاد عاقل رندان آگاه
ای شیخ سرکش پاکی زهر غشبادا پناهت پاکان درگاه
نبود به فانی زهد نهانیرندست و عاشق والله بالله