شمارهٔ ۲۷۴ - تتبع خواجه
سرگران گشتم ازان نرگس خوابآلودهجگرم خون شد ازان لعل شرابآلوده
لبش آلوده به می گشت و حیاتم بخشیدجوهر جان که به یاقوت مذاب آلوده
گفتمش کوی تو آلود ز اشکم گفتابد نباشد چمن از اشک سحاب آلوده
سرخ شد چشم تو از خون دل سوزانمهمچو مستی که به خوناب کباب آلوده
زاب ابریق ریای تو نشویم ای شیخخرقه خود که شد از باده ناب آلوده
گو برای پیر مغان مست خرابم از دیرز اشک خونم چو شد این دیر خراب آلوده
بنده پیر مغانم که ز بحر کرمششسته شد جرم و نگردید به آب آلوده
دفتر خون دلم هرکه بخواند گرددزآب چشمش همه اوراق کتاب آلوده
فانیا راه روانست که در دشت فنامیرد ار تشنه نگردد به سراب آلوده