شمارهٔ ۲۶۹ - تتبع خواجه حسن
چون شده شرمنده روی آفتاب از روی توباشد آن پوشیدنش رو در سحاب از روی تو
گل اگر نبود رخت پس وقت تعجیل خراماز عرق بهر چه ریزان شد گلاب از روی تو
لعل و رویت را چو دیدم گشتهام مست خرابمست از لعلت شدم لیکن خراب از روی تو
شمع رویت در شبستان دید چون مرغ دلمسوخت چون پروانه با صد اضطراب از روی تو
رو نمودند انجم گردون چو افکندی نقابکی نماید آن زمان کفتد نقاب از روی تو
می به رویت نوشم ای ساقی که هرگز نبودمذوق می عکس ار نیفتد در شراب از روی تو
فانی از جان شد حسن را بندهای به زانکه گفت«ای منور گشته روی آفتاب از روی تو»