گنج

شمارهٔ ۲۶۸ - تتبع خواجه

مژده وصل میرسد در دل من قرار کو!؟هم نفسم به ناله بیخودی اختیار کو؟!
دفع جنون عشق را خواهیم ای حکیم عقلتا بکشی به سلسله حلقه زلف یار کو؟!
گفتمی ار غمی رسد دست بگیردم خردعشق رسید عقل را پیش وی اعتبار کو؟!
چون گل خوش نسیم من بزم مرا چو روضه کردمطلب خوشنوا کجا باده خوشگوار کو!؟
پیر مغان به خاک اگر جرعه فشاند از قدحتشنه دلی به میکده چون من خاکسار کو؟!
خانه تیره دلم بر خس و خار هجر شدشعله شمع وصل را آتش آن عذار کو؟!
سال دگر که آگه از هستی ما بیار میگوی حریف و میکده جرعه کشان یار کو؟!
شرح فراق را مگو گرچه رقم نمیکنیطبع سخن طرازم از محنت روزگار کو؟!
لاف فنا همی زند فانی وگرنه این خطاستسینه آتشین کجا دیده اشکبار کو؟!