گنج

شمارهٔ ۲۶۷ - در طور خواجه

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: ارکو۹ بیت
شب چو شکست توبه ام شوخ شرابخوار منصبح دعاست کار من تا شکند خمار من
هست دلیل اینکه آن مست شبم نواختستچشم و رخ کبود من روی و سر فگار من
باد چراست جانفزا گرد ز چیست سرمه گونگر نه به طوف دشت شد جلوه شهسوار من
تیغ و جفای قاتلم چند فتد به خاک و خوناز دل زخمناک من وز تن خاکسار من
بردن بار درد را جانب کشور وفابارکشی نبوده است از دل بردبار من
کشته آن قد و رخم هست مناسب ایفلکاینکه ز سرو و گل کنی شمع سر مزار من
زخم دلم ز مرهم صبر کجا شود نکوهر نفس آن چو می فتد از دل بیقرار من
من که و در کنارم آن طفل نشستن آرزومنزل طفل اشک شد چون همه گه کنار من
مغبچگان مست در دیر همی کنند هزلاز پی علم و دین نگر فانی خسته کار من