گنج

شمارهٔ ۲۷۰ - تتبع میر وفایی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انهاو۹ بیت
هست رویت چون گل و خال لبت بالای اوچون حریر آل کز عنبر بود تمغای او
مرغ دل را زان به سوی گلشن وصلت هواستتا نگردد رنجه خاک آن چمن در پای او
با قبای لاله گون در جلوه شد گویا که آبخورده در جوی جگر نخل قد رعنای او
از خیالش دیده و دل را بود نور و سرورزانکه گاهی دیده و گاهی دل آید جای او
باعث قید جنون آمد ترا زنجیر زلفزانکه آرد هر شبم آشفتگی سودای او
پیر دیرم زان به من دلرا ز غمها کرد چاککز ردای زهد پاکان شد قدح پالای او
دین فدا کردم به عشوه مغبچه سویم ندیدکش هزاران دین فدای ناز و استغنای او
دل ز رعنایان باغ دهر برکندم که نیستجز دو رنگی و دورویی در گل رعنای او
همچو فانی بنده شاهم کز آرایش جهانچو نموداری‌ست از باغ جهان‌آرای او