گنج

شمارهٔ ۲۶۰ - تتبع مخدوم

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: شان۷ بیت
رندی که پا برون نهد از دیر سرخوشانهست از علوشان برهش فرق سرکشان
مجنون وشان وصل کجا زانکه پا نهندبا صد هراس و بیم به کوی پریوشان
خوش آنکه شد ز دنی و عقبی به میکدهدامن کشان ازین و ازان آستین فشان
چون در کشید یکدو قدح وانگهش نماندنی از می و نه میکده نی از خودش نشان
مخفی است سر کار ازان شد دلیل جهلبر اهل بحث و مدرسه دعوی علمشان
روح الله اش ز طارم مهرست جرعه خواهبر بام دیر پیر مغان بین قدح کشان
فانی براه فقر و فنا خاک اگر شویبالای چرخ جای کنی از علوشان